سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧
علی رفت بالای سر کسی ایستاد و گفت یا باید مسلمان بشوی یا گردنت را میزنم ، بلکه در شرایطی که شمشیر دشمن آمده بود ریشه اسلام را بکند علی بود که در مقابل دشمن ایستاد . کافی است ما " بدر " یا " احد " و یا " خندق " را در نظر بگیریم که شمشیر علی در همین موارد به کار رفته است . در " خندق " مسلمین توسط کفار قریش و قبائل همدست آنها احاطه میشوند ، ده هزار نفر مسلح مدینه را احاطه میکنند ، مسلمین در شرایط بسیار سخت اجتماعی و اقتصادی قرار میگیرند و به حسب ظاهر دیگر راه امیدی برای آنها باقی نمانده است . کار به جایی میرسد که عمرو بن عبدود حتی آن خندقی را که مسلمین به دور خود کشیدهاند میشکافد . البته این خندق در تمام دور مدینه نبوده است چون دور مدینه آنقدر کوه است که خیلی جاهایش احتیاجی به خندق ندارد . یک خط موربی بوده است در شمال مدینه در همان بین راه احد که مسلمین میان دو کوه را کندند چون قریش هم از طرف شمال مدینه آمده بودند و چاره ای نداشتند جز اینکه از آنجا بیایند . مسلمین این طرف خندق بودند و آنها آن طرف خندق . عمرو بن عبدود نقطه باریکتری را پیدا میکند ، اسب قویی دارد ، خود او و چند نفر دیگر از آن خندق میپرند و میآیند به این سو . آنگاه میآید در مقابل مسلمین میایستد و صدای " هل من مبارز " ش را بلند میکند . احدی از مسلمین جرأت نمیکند بیرون بیاید چون شک ندارد که اگر بیاید با این مرد مبارزه بکند کشته میشود . علی بیست و چند ساله از جا بلند میشود : یا رسول الله به من اجازه بده . فرمود : علی جان بنشین . پیغمبر میخواست اتمام حجت با همه اصحاب کامل بشود . عمرو رفت و جولانی داد ، اسبش