سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٢
آمد و زد دامن را از دستم انداخت ، حس کردم که من نباید این کار را
بکنم ، با اینکه کودکی هفت ساله بودم . امام باقر ( ع ) در روایاتی ، و
نیز امیرالمؤمنین - در نهج البلاغه - این مطلب را کاملا تأیید میکنند :
« و لقد قرن الله به من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته ، یسلک
به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم » [١] .
امام باقر ( ع ) میفرماید : بودند فرشتگانی الهی که از کودکی او را
همراهی میکردند . پیامبر میفرمود من گاهی سلام میشنیدم ، یک کسی به من
میگفت السلام علیک یا محمد ! نگاه میکردم ، کسی را نمیدیدم . گاهی با
خودم فکر میکردم شاید این سنگ یا درخت است که دارد به من سلام میدهد ،
بعد فهمیدم فرشته الهی بوده که به من سلام میداده است .
از جمله قضایای قبل از رسالت ایشان ، به اصطلاح متکلمین " ارهاصات "
است که همین داستان ملک هم جزء ارهاصات به شمار میآید . رؤیاهای فوق
العاده عجیبی بوده که پیغمبر اکرم مخصوصا در ایام نزدیک به رسالتش
میدیده است . میگوید من خوابهایی میدیدم که : « یأتی مثل فلق الصبح »
مثل فجر ، مثل صبح صادق ، صادق و مطابق بود ، اینچنین خوابهای روشن
میدیدم . چون بعضی از رؤیاها از همان نوع وحی و الهام است ، نه هر
رؤیایی ، نه
[١] نهج البلاغه ، خطبه ٢٣٤ : قاصعه . [ و همانا خداوند از آغاز کودکی حضرت بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را مأمور وی ساخته بود که او را به راه مکارم و محاسن اخلاق عالم میبرد ] .