سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
خودش را از بنده بگیرد تا بنده عجزش بر خودش ثابت بشود . ما در
دعاهایمان میخوانیم « و لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا » . انسان در هر
مقامی که باشد همیشه باید به خدا عرض کند : خدایا مرا یک چشم بر هم زدن
به خودم وامگذار .
ام سلمه میگوید : یک شب در دل شب بیدار شدم ، دیدم پیغمبر در بستر
نیست . یک وقت متوجه شدم در گوشه اتاق مشغول عبادت است . گوش کردم
به سخنانش ، دیدم میگوید : « الهی لا تشمت بی عدوی و لا تردنی الی کل سوء
استنقذتنی منه . . . و لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا » [١] . خدایا
مرا به بدیهایی که از آنها رهانیدهای بر نگردان ، خدایا مرا دشمن شاد
نفرما . . . خدایا مرا یک لحظه ، یک چشم به هم زدن به خودم وامگذار ،
یعنی عنایت و لطف خودت را از من مگیر . ( این را پیغمبر آخر الزمان
میگوید ) به اینجا که رسید ، ام سلمه بی اختیار شروع کرد هق هق گریه کردن
و فریاد زدن . دعای نماز پیغمبر که تمام میشود میفرماید : ام سلمه چرا
میگریی ؟ عرض میکند : یا رسول الله وقتی که شما این سخن را میگویید که
خدایا مرا یک چشم به هم زدن به خود وامگذار ، پس وای به حال ما .
نفرمود من تعارف کردم ( العیاذ بالله ) برای تعلیم تو گفتم . فرمود :
البته همین است ، برادرم یونس یک لحظه خدا او را به خود واگذاشت و
آمد به سرش آنچه آمد .
حال چطور میشود خدا عنایت خودش را بگیرد ؟ کوچکترین تصوری از منیت
برای یک پیغمبر خدا پیش بیاید عنایت خدا گرفته
[١] بحار جدید ، ج ١٦ ص . ٢١٧