سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥
و تابع شرایط زندگی و مخصوصا تابع موضع گیری طبقاتی است و در هر وضعی از شرایط اجتماعی و اقتصادی که باشد جبرا از یک منطق بالخصوصی پیروی میکند ؟ این یک مسئله مهمی است که در دنیای امروز مطرح است . مارکسیسم براین اساس است . مارکسیسم که برای فکر و عقیده و ایمان اصالتی در مقابل شرایط اجتماعی و اقتصادی و مخصوصا موقعیت طبقاتی قائل نیست میگوید : اساسا یک انسان نمیتواند در شرایط مختلف یک جور فکر کند و یک منطق را به کار ببرد ، انسان در کاخ و در کوخ دو منطق دارد ، در کاخ یک جور فکر میکند ، در کوخ جور دیگری ، کاخ یک جور به انسان منطق میدهد ، کوخ جور دیگری . یک آدم محروم ، یک آدمی که همیشه در زیر ظلم و شکنجه و اختناق بوده است و انواع محرومیتها را چشیده و میچشد ، خواه ناخواه یک جور فکر میکند یعنی وضع زندگیش برای او یک جور فکر به وجود میآورد ، اوست که میگوید عدالت ، اوست که میگوید مساوات و برابری ، اوست که میگوید آزادی . واقعا هم فکرش این است چون وضعش اقتضا میکند که این جور فکر بکند . همین آدم اگر وضعش تغییر بکند ، این آدم خاک نشین اگر کاخ نشین بشود و خاک ، کاخ بشود ، شرایط خارجی برای او تغییر میکند و در این صورت فکرش هم عوض میشود و میگوید که نه ، این حرفها که میگویند صحیح نیست ، مصلحت هم جور دیگری اقتضا میکند ، مساوات چندان حرف درستی نیست ، کمی جلوی آزادیها را هم باید گرفت ، و عدالت را هم جور دیگری تفسیر میکند . یعنی وضع زندگی که خواه ناخواه تغییر کرد ، منافع و مصالحش که تغییر کرد ، چون انسان نمیتواند از منافع و مصالح