سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
فدک داشته باشم ، به دیگران بتوانم برسم .
آری ، زهرا چنین شب عروسیی داشت . ولی زهرا قبل از وفات مخصوصا
لباس پاکیزهای پوشید که احضارش در آن حالت باشد . اسماء بنت عمیس
گفت : یک روز حال یا هفتاد و پنج روز و یا نود و پنج روز بعد از وفات
رسول اکرم دیدم مثل اینکه حال بیبی بهتر است ، از جا حرکت کرد و نشست
، سپس حرکت کرد و غسل نمود و بعد فرمود اسماء ! آن لباسهای پاکیزه مرا
بیاور . [١] اسماء میگوید من خیلی خوشحال شدم که الحمد لله مثل اینکه
حال بیبی بهتر است . ولی یک جملهای بیبی گفت که تمام امیدهای اسماء به
باد رفت . فرمود : اسماء ! من الان رو به قبله میخوابم ، تو هنیئهای ،
لحظهای ، لحظاتی با من حرف نزن ، همینکه مدتی گذشت مرا صدا کن ، اگر
دیدی جواب ندادم بدان که لحظه مرگ من است . اینجا بود که تمام امیدهای
اسماء به باد رفت . طولی نکشید که اسماء فریاد کشید و به سراغ علی رفت
، و علی را از مسجد صدا کرد و حسنین آمدند .
[١] اسماء ، کلفت و این حرفها نبوده . او به اصطلاح جاری قبلی حضرت زهرا بوده یعنی قبلا زن جناب جعفر بود که آن وقت میشد جاری حضرت زهرا . بعد از جناب جعفر زن ابوبکر شد که محمد بن ابی بکر که بسیار مرد شریفی است از همین اسماء به دنیا آمد . بعد از ابوبکر حضرت امیر با اسماء ازدواج کردند که محمد بن ابی بکر پسر خوانده امیرالمؤمنین شد و تربیت شده امیرالمؤمنین است و ولاء امیرالمؤمنین را دارد و با پدرش ارتباطی ندارد . غرض این است که اسماء زن مجللهای است . همان وقت هم که همسر ابوبکر است ، ولاءش با علی ( ع ) است ، دوست علی است و ارادتمند به خاندان علی نه به خاندان شوهرش .