سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣
برای اینکه این اصل را پایه گذاری نکند که بعدها هر کس که حاکم و رهبر شد ، [ بگویند او ] مافوق دیگران است ، او فقط باید دستور بدهد دیگران باید عمل بکنند و مشورت معنی ندارد ، [ لهذا مشورت میکرد ] . علی هم مشورت میکرد ، پیغمبر هم مشورت میکرد . آنها نیازی به مشورت نداشتند ولی مشورت میکردند برای اینکه اولا دیگران یاد بگیرند ، و ثانیا مشورت کردن شخصیت دادن به همراهان و پیروان است . آن رهبری که مشورت نکرده - ولو صد در صد هم یقین داشته باشد - تصمیم میگیرد ، اتباع او چه حس میکنند ؟ میگویند پس معلوم میشود ما حکم ابزار را داریم ، ابزاری بی روح و بی جان . ولی وقتی خود آنها را در جریان گذاشتید ، روشن کردید و در تصمیم شریک نمودید احساس شخصیت میکنند و در نتیجه بهتر پیروی میکنند . « و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ». ای پیغمبر ! ولی کار مشورتت به آنجا نکشد که مثل آدمهای دو دل باشی ، قبل از اینکه تصمیم بگیری مشورت کن ، ولی رهبر همین قدر که تصمیم گرفت تصمیمش باید قاطع باشد . بعد از تصمیم یکی میگوید اگر اینجور بکنیم چطور است ؟ دیگری میگوید آنجور بکنیم چطور است ؟ باید گفت : نه ، دیگر تصمیم گرفتیم و کار تمام شد . قبل از تصمیم مشورت ، بعد از تصمیم قاطعیت . همین قدر که تصمیم گرفتی ، به خدا توکل کن و کار خودت را شروع کن و از خدای متعال هم مدد بخواه . این مطلب را که عرض کردم به مناسبت بحث دعوت و تبلیغ بود که یکی از اصول دعوت و تبلیغ ، رفق و نرمش