سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٦
من شده است . هنوز بچه در رحمش است که این شوهر را از دست میدهد . برای زنی که علاقه وافر به شوهر خود دارد ، بدیهی است که بچه برای او یک یادگار بسیار بزرگ از شوهر عزیز و محبوبش است ، خصوصا اگر این بچه پسر باشد . آمنه تمام آرزوهای خود در عبدالله را ، این کودک خردسال میبیند . او هم که دیگر شوهر نمیکند . جناب عبدالمطلب پدر بزرگ رسول خدا ، علاوه بر آمنه ، متکفل این کودک کوچک هم هست . قوم و خویشهای آمنه در مدینه بودند . آمنه از عبدالمطلب اجازه میگیرد که سفری برای دیدار خویشاوندانش به مدینه برود و این کودک را هم با خودش ببرد . همراه کنیزی که داشت به نام ام ایمن با قافله حرکت میکند . میرود به مدینه دیدار دوستان را انجام میدهد . ( سفری که پیغمبر اکرم در کودکی کرده ، همین سفر است که در سن پنج سالگی ، از مکه رفته به مدینه . ) محمد ( ص ) با مادر و کنیز مادر بر میگردد . در بین راه مکه و مدینه ، در منزلی به نام ابواء که الان هم هست ، مادر او مریض میشود ، به تدریج ناتوان میگردد و قدرت حرکت را از دست میدهد . در همان جا وفات میکند . این کودک خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت ، به چشم میبیند . مادر را در همانجا دفن میکنند و همراه ام ایمن ، این کنیز بسیار بسیار با وفا - که بعدها زن آزاد شدهای بود و تا آخر عمر خدمت رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین را از دست نداد ، و آن روایت معروف را حضرت زینب از همین ام ایمن روایت میکند ، و در خانه اهل بیت پیامبر پیرزن مجللهای بود بر میگردد به مکه . تقریبا پنجاه سال از این قضیه گذشته بود ، حدود سال سوم هجرت بود که پیغمبر اکرم در یکی از سفرها آمد از همین منزل