سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
باید عاقل و فتن باشد و هیکل و زور نمیتواند با عقل و فکر و هوش برابری بکند ، میگوید خرگوش به این کوچکی و کم قوهای ، شیر به آن بزرگی و زورمندی را آخر معلق میکند در چاه . این را برای پند و اندرز میگوید والا داستانی واقع نشده که واقعا شیری باشد و روباهی و خرگوشی و با همدیگر حرف زده باشند . بعضی خواستهاند چنین حرفی العیاذ بالله بگویند که اصلا ضرورتی ندارد ما در باب قصص قرآن ، راجع به این جهتش فکر بکنیم که آیا قصص قرآن تاریخ است یا تمثیل است برای پند و اندرز . ولی این حرف ، بسیار حرف مفتی است . محال است که انبیاء ، در منطق نبوت ، برای یک حقیقت ، العیاذ بالله یک امر واقع نشده و یک دروغ را ولو به صورت تمثیل بیان بکنند . در ادبیات دنیا از این حرفها زیاد است . غیر از آنهایی که از زبان حیوانات گفتهاند ، آنهایی هم که از زبان حیوانات نگفتهاند [ از تمثیل استفاده کردهاند ] . حتی همین داستانهای سعدی که در گلستان و بوستان و غیره آمده هیچ معلوم نیست که ارزش تاریخی داشته باشد و خیلی از آنها مسلم شبهه ندارد ، به جهت اینکه اصلا داستان ، خودش را نقض میکند . مثلا میگوید در هندوستان که بودم رفتم در بتخانه سومنات . آنجا زند و پازند میخواندند . بعد زدم بتها را شکستم ، چنین کردم ، چنان کردم . اصلا معلوم نیست سعدی به عمرش رفته باشد به آنجا . و به علاوه اگر در بتخانه سومنات رفته ، آنجا زند و پازند چکار میکرده است ؟ ! یا میگوید : در کاشغر که بودم بچهای را دیدم که داشت فلان کتاب نحو را میخواند ، من به او چنین گفتم و او به من چنین جواب داد . نه او هدفش آن اندرزی است که میخواهد بدهد . از