سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
اوست از پشت سر . این است که میگویند تبشیر ، قائد است و انذار ، سائق . " قائد " یعنی جلوکش . کسی که مثلا مهار اسب یا شتری را میگیرد ، از جلو میرود و حیوان از پشت سرش ، او را میگویند قائد . و " سائق " آن کسی را میگویند که از پشت سر حیوان را میراند . تبشیر حکم قائد را دارد ، یعنی از جلو میکشد ، و انذار حکم سائق را ، یعنی از پشت سر میراند ، و هر دوی اینها یک عمل انجام میدهند . حال اگر این دو با یکدیگر باشد ، هم قائد وجود داشته باشد و هم سائق ، یکی از جلو حیوان را بکشد و دیگری از پشت سر حیوان را براند ، هر دو عامل در آن واحد حکمفرما بوده . و این هر دو برای بشر ضروری است ، یعنی تبشیر و انذار هیچکدام به تنهایی کافی نیست . تبشیر شرط لازم هست ولی شرط کافی نیست . انذار هم شرط لازم هست ولی شرط کافی نیست . اینکه به قرآن کریم سبع المثانی گفته میشود شاید یک جهتش این است که همیشه در قرآن تبشیر و انذار مقرون به یکدیگر است . یعنی از یک طرف بشارت است و نوید ، و از طرف دیگر انذار و اعلام خطر . در دعوت ، این هر دو رکن باید توأم باشد . اشتباه است اگر داعی و مبلغ تنها تکیهاش روی تبشیرها باشد و یا تنها تکیهاش روی انذارها باشد ، و بلکه جانب تبشیر باید بچربد . و شاید به همین دلیل است که قرآن کریم تبشیر را مقدم میدارد : « بشیرا و نذیرا ، مبشرا و نذیرا » .
تنفیر
غیر از تبشیر و انذار ، یک عمل دیگر داریم که اسمش " تنفیر " است . تنفیر یعنی عمل فرار دادن . گاهی انسان میخواهد