سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠
خشن ، مردم از او میترسیدند ، عبوس ( مثل مقدسهای ما ) و خشن که ابن
عباس میگفت فلان مسئله را تا عمر زنده بود جرأت نکردم طرح کنم و گفتم :
درش عمر اهیب من سیف حجاج تازیانه عمر هیبتش از شمشیر حجاج بیشتر است
. چرا باید اینجور باشد ؟ ! علی در مسائل شخصی خوشخو و خندهرو بود و مزاح
میکرد ولی در مسائل اصولی انعطاف ناپذیر بود . برادرش عقیل چ ند روز
بچههایش را مخصوصا گرسنه نگه میدارد ، میخواهد صحنه بسازد ، آنچنان این
طفلکها را گرسنگی میدهد که چهره آنها از گرسنگی تیره میشود کالعظلم [١]
بعد علی را دعوت میکند و به او میگوید این بچههای گرسنه برادرت را ببین
، قرض دارم ، گرسنه هستم ، چیزی ندارم ، به من کمک کن . میفرماید : "
بسیار خوب ، از حقوق خودم از بیت المال به تو میدهم " . برادر جان !
همه حقوق تو چه هست ؟ ! چقدرش خرج تو بشود و چقدرش به من برسد ؟ !
دستور بده از بیت المال بدهند . علی ( ع ) دستور میدهد آهنی را داغ و
قرمز میکنند و جلوی عقیل که کور بود میگذارند و میفرماید : برادر ! بردار
. عقیل خیال کرد کیسه پول است . تا دستش را دراز کرد سوخت . خود عقیل
میگوید مثل یک گاو ناله کردم . تا ناله کرد فرمود :
« ثکلتک الثواکل یا عقیل اتئن من حدیدش احمیها انسانها للعبه و تجرنی
الی نار سجرها جبارها لغضبه » [٢] .
[١] [ مانند نیل ] . [٢] نهج البلاغه ، خطبه . ٢١٥ [ عقیل ! داغدیدگان به عزایت بنشینند ! آیا از آهنی که یک انسان از روی بازی و شوخی داغ نموده فریاد میکنی ، و مرا به سوی آتشی میکشی که خداوند جبار از روی خشم خود آنرا برافروخته است ؟ ! ] .