سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢
پیغمبر یا ائمه اطهار خودشان در عمل از این حرفها یک ذره استفاده کرده باشند ، بلکه عکسش را میبینیم . در نهج البلاغه هست که وقتی که علی ( ع ) تصمیم گرفت برود به جنگ خوارج ، اشعث قیس که آن وقت جزو اصحاب بود با عجله و شتابان آمد : یا امیرالمؤمنین ! خواهش میکنم صبر کنید ، حرکت نکنید ، برای اینکه یکی از خویشاوندان من که منجم است یک حرفی دارد و میخواهد به عرض شما برساند . فرمود : بگو بیاید . آمد . گفت : یا امیرالمؤمنین ! من منجم و متخصص شناختن سعد و نحس ایام . من در حسابهای خودم به اینجا رسیدهام که اگر شما الان حرکت کنید بروید به جنگ قطعا شکست میخورید و شما و اکثریت اصحاب شما کشته خواهند شد . فرمود : هر کس که تو را تصدیق بکند پیغمبر را تکذیب کرده ، این مزخرفات چیست که میگویی ؟ ! اصحاب من ! سیروا علی اسم الله بگویید به نام خدا ، به خدا اعتماد و توکل کنید و حرکت کنید بروید . علی رغم نظر این شخص ، همین الان حرکت کنیم برویم . و میدانیم که در هیچ جنگی علی ( ع ) به اندازه این جنگ فاتح نشد . این حدیث در وسائل است : عبدالملک بن اعین میآید خدمت امام صادق ( ع ) . عبدالملک برادر زراره است و خودش هم از راویان بزرگ و مرد عالمی است . او نجوم خوانده بود و به همین جهت به این چیزها عمل میکرد . کم کم احساس کرد برای خودش مصیبت درست کرده ، مثلا از خانه میآید بیرون ، یک وقت میبیند که امروز قمر در عقرب است ، اگر بروم چنین خواهد شد ، یک روز میبیند فلان ستاره از جلویش درآمد ، کم کم خود بیچارهاش احساس کرد که دست و پایش به کلی بسته شده است .