سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨١
بودیم و قرار بود که در آنجا غذایی تهیه شود . گوسفندی آماده شده بود تا
جماعت آن را ذبح کنند و از گوشت آن مثلا آبگوشتی بسازند و تغذیه کنند .
یکی از اصحاب به دیگران میگوید سر بریدن گوسفند با من ، دیگری میگوید
پوست کندن آن با من ، سومی مثلا میگوید پخت آن با من و . . . پیغمبر
اکرم میفرماید جمع کردن هیزم از صحرا با من . اصحاب عرض کردند : یا
رسول الله ما خودمان افتخار این خدمت را داریم ، شما سر جای خودتان
بنشینید ، ما خودمان همه کارها را انجام میدهیم . فرمود بله ، میدانم ،
من نگفتم که شما انجام نمیدهید ولی مطلب چیز دیگری است . بعد جملهای
گفت ، فرمود :
« ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزا بین اصحابه » [١] .
خدا دوست نمیدارد که بندهای را ببیند در میان بندگان دیگر که برای خود
امتیاز قائل شده است . من اگر اینجا بنشینم و فقط شما بروید کار بکنید ،
پس برای خودم نسبت به شما امتیاز قائل شدهام . خدا دوست ندارد که
بندهای خودش را در چنین وضعی در بیاورد [٢] . ببینید چقدر عمیق است !
این مسئله به اصطلاح امروز " اعتماد به نفس " در مقابل اعتماد به
انسانهای دیگر حرف درستی است ، البته نه در مقابل اعتماد به خدا .
اعتماد به نفس سخن بسیار درستی است ، یعنی اتکال به انسان دیگر نداشتن
، کار خود را تا جایی که ممکن است
[١] هدیة الاحباب ، ص . ٢٧٧ [٢] این داستان در کتب شیعه هست . مرحوم حاج شیخ عباس قمی رضوان الله علیه آن را در چندین کتاب خودش نقل کرده است .