سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
سلمان عهد پیغمبر است . سلمانی که خلیفه او را در مدائن به عنوان حاکم معین کرده است چون ایرانی است و مدائن هم به اصطلاح پایتخت ایران قدیم بوده است و سیاست خلیفه اقتضا میکند که مسلمانی را بفرستد از خود ایرانیها تا آنها از جنبه نژادی وحشت نکنند و نگویند چرا غیر نژاد ما آمده است اینجا ، و ببینند از نژاد خودشان یک فرد صد در صد مؤمن آمده ، در مقری که انوشیروان حکومت میکرده ، در مقری که خسرو پرویز حکومت میکرده با هزارها غلام و هزارها کنیز ، در آنجا که یزگرد بوده که نوازشگرانش چندین هزار نفر بودند و ده دوازده هزار نفر زن فقط در حرمش حبس و گرفتار بودند ، آری همین سلمان ایرانی تربیت شده به تربیت اسلام ، از اول تا آخر تاریخ حکومتش تمام اثاث زندگیاش را فقط یک کولهبار تشکیل میدهد ، یعنی وقتی میخواهد اثاثش را جمع بکند خودش میتواند به پشتش بگیرد حرکتکند از آنجا برود ، بعد از اینکه فتوحاتی رخ داده و غنائم زیادی آمده است .
ابوذر
علی الوردی میگوید : زندگی علی نظریه مارکس را نقض کرد ، من میگویم : زندگی سلمان هم نظریه مارکس را نقض کرد ، زندگی ابوذر هم نظریه مارکس را نقض کرد . مگر ابوذر تا اواسط دوره عثمان نبود ؟ در همان زمانی که دیگران پولهای صد هزار دینار و جایزههای صد هزار درهم از خلیفه میگرفتند ، جیبهایشان را پر میکردند و برای خودشان رمههای گوسفند و گلههای اسب و غلامها