سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
هم شیعه هستند ، خواجه نصیرالدین یک عالم است . ولی یک آدم وارد میداند که میان سبک و متد و روش این عالمها از زمین تا آسمان تفاوت است . یک عالم سبکش سبک استدلالی و قیاسی است یعنی در همه مسائل از منطق ارسطوئی پیروی میکند . اگر طب را در اختیار او قرار بدهی طب را میخواهد با منطق ارسطوئی به دست بیاورد ، اگر فقه را هم به او بدهی میخواهد با منطق ارسطوئی استدلال بکند ، اگر ادبیات و نحو و صرف را هم در اختیارش قرار بدهی منطق ارسطوئی را در آن به کار میبرد ، سبکش اینگونه است . یکی دیگر سبکش سبک تجربی است ، مثل بسیاری از علمای جدید . میگویند فرق سبک ابوریحان بیرونی و سبک بوعلی سینا این است که سبک بوعلی سینا منطقی ارسطوئی است ولی سبک ابوریحان بیرونی بیشتر حسی و تجربی بوده است ، با اینکه اینها معاصر هم و هر دو هم نابغه هستند . یک نفر سبکش عقلی است دیگری سبکش نقلی است . بعضی اصلا سبک عقلی هیچ ندارند ، در همه مسائل اعتمادشان فقط به منقولات است ، غیر از منقولات دیگر به هیچ چیز اعتماد ندارند . مثلا مرحوم مجلسی اگر طب هم بخواهد بنویسد میخواهد طبی بنویسد براساس منقولات ، و چون تکیه اش روی منقولات است خیلی اهمیت هم نمیدهد به صحیح و [ سقیمش ] یا لااقل در کتابهایش همه را جمع میکند . اگر میخواهد در سعد و نحس ایام هم بنویسد باز به منقولات استناد میکند . یکی سبکش منقول است یکی سبکش معقول است ، یکی سبکش حسی است ، یکی سبکش استدلالی است ، یکی سبکش مثلا به قول امروزیها دیالکتیکی است یعنی اشیاء را در جریان و حرکت میبیند ،