سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦
نانی با خودش بر میدارد و میرود به کوه حرا و ظاهرا خدیجه هر چند روز یک مرتبه کسی را میفرستاد تا مقداری آب و نان برایش ببرد . تمام این ماه را به تنهایی در خلوت میگذراند . البته گاهی فقط علی ( ع ) در آنجا حضور داشته و شاید همیشه علی ( ع ) بوده ، این را من الان نمیدانم . قدر مسلم این است که گاهی علی ( ع ) بوده است ، چون میفرماید : « و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحی » . آن ساعتی که وحی نزول پیدا کرد من آنجا بودم . از آن کوه پائین نمیآمد و در آنجا خدای خودش را عبادت میکرد . اینکه چگونه تفکر میکرد ، چگونه به خدای خودش عشق میورزید و چه عوالمی را در آنجا طی میکرد ، برای ما قابل تصور نیست . علی ( ع ) در این وقت بچهای است حداکثر دوازده ساله . در آن ساعتی که بر پیغمبر اکرم وحی نازل میشود ، او آنجا حاضر است . پیغمبر یک عالم دیگری را دارد طی میکند . هزارها مثل ما اگر در آنجا میبودند چیزی را در اطراف خود احساس نمیکردند ولی علی ( ع ) یک دگرگونیهایی را احساس میکند . قسمتهای زیادی از عوالم پیغمبر را درک میکرده است ، چون میگوید : « و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزول الوحی » . من صدای ناله شیطان را در هنگام نزول وحی شنیدم . مثل شاگرد معنوی که حالات روحی خودش را به استادش عرضه میدارد ، به پیغمبر عرض کرد : یا رسول الله ! آن ساعتی که