سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
من سؤالش را بکند . اگر جواب دادم خودش از عملش پشیمان میشود . شدیدا جلوی اینها را گرفت . با خفه شو ، گم شو ، کتکش بزنید ، پدرت را در میآوریم ، این فضولیها یعنی چه ؟ ! [ حجج الهی اقامه نمیشود ] . اگر میخواهید حجت الهی را اقامه بکنید راهش این نیست ، راهش نرمش و ملایمت است ، چون سر و کار با دل است ، سر و کار با فکر است ، سر و کار با روح است . وقتی که مقام ، مقام دعوت و تبلیغ اسلام میشود ، مطلب از این قبیل است . حسین بن علی علیه السلام آنجا که بالجاج دشمن روبرو میشود ، سر را چنان بالا میگیرد که هیچ قدرتی نمیتواند خم به ابروی او بیاورد تا چه رسد که این سر را پایین بیاورد . ولی وقتی هم مواجه میشود با اشخاصی که باید اینها را ارشاد و هدایت بکند ، احیانا از بی اعتنایی هایشان هم صرف نظر و چشم پوشی میکند . زهیر بن القین از مکه حرکت کرده و با قافلهاش دارد میآید . امام حسین هم دارد میآید . زهیر کوشش میکند که با امام حسین روبرو نشود ، یعنی اگر میبیند امام حسین نزدیک است قافله را از طرف دیگر میبرد . اگر یک جا ایشان فرود آمدند مخصوصا در یک سرچشمه و منزل دیگر فرود میآید ، میگوید نمیخواهم چشمم به چشم حسین بیفتد برای اینکه به رو در بایستیش گرفتار نشوم ( این خلاصه حرفش است ) . امام حسین هم میفهمد که [ دور شدن ] زهیر برای این است . اما امام حسین که اینجا تشخیص داده زهیر مردی است اغفال شده ، به اصطلاح عثمانی یعنی مرید عثمان ، معلوم میشود در محیطی بوده که مریدهای عثمان او را درگروه خودشان بردهاند ، ولی آدم بی غرضی است ، [ با خود میگوید ] به ما بی اعتنایی کرده است ،