سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٩
انذار بکند ، انذار را با تنفیر اشتباه میکند . انذار آن وقت انذار است
که عمل سائق را انجام بدهد ، یعنی واقعا از پشت سر ، شخص را براند به
سوی جلو . ولی عمل تنفیر یعنی کاری کردن که او فرار بکند . باز به همان
حیوان مثال میزنم : مثل این است که انسان حیوانی شتری ، اسبی را میکشد ،
بعد میخواهد او را بیشتر پشت سر خودش حرکت بدهد ، نوعی های و هو میکند
که یکمرتبه این حیوان ، محکم سرش را به عقب میکشد ، افسارش را پاره
میکند و در میرود . این را میگویند " تنفیر " . در روح انسان ، گاهی
بعضی از دعوتها نه تنها سوق دادن و قائدیت نیست بلکه تنفیر است ، یعنی
نفرت ایجاد کردن و فرار دادن است . و این ، اصلی است روانی . روح و
روان انسان این طور است . همان مثال بچه و مدرسه را عرض میکنیم :
بسیاری از اوقات پدر و مادرها یا بعضی از معلمهای بچهها به جای تبشیر و
انذار ، تنفیر میکنند ، یعنی کاری میکنند که در روح بچهها بجای یک حالت
تنفر و گریز از مدرسه پیدا بشود ، و عکس العمل روح این بچه گریز از
مدرسه است .
تاریخ مینویسد : [١] وقتی پیغمبر اکرم معاذبن جبل را فرستاد به یمن
برای دعوت و تبلیغ مردم یمن [٢] - طبق نقل سیره ابن هشام -
[١] ظاهرا این قضیه مکرر اتفاق افتاده است . من آن موردی را که یادم هست عرض میکنم . [٢] یمن از آن جاهایی است که مردمش بدون آنکه هیچگونه لشکرکشی صورت گرفته باشد مسلمان شدهاند . علت مسلمان شدن مردم یمن داستان نامه رسول اکرم بود که به خسرو پرویز پادشاه ایران نوشتند و او را دعوت به قبول اسلام کردند . نامهها نوشتند به همه سران بزرگ جهان و رسالت خودشان را به آنها ابلاغ کردند ، از آن جمله به >