سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
پای منبر بلند شد مسئلهای از او پرسید . او گفت نمیدانم . زن ، پررو بود گفت تو که نمیدانی چرا سه پله از دیگران بالاتر نشستهای ؟ گفت این سه پله را که من بالاتر نشستهام به آن اندازهای است که من میدانم و شما نمیدانید . به اندازه معلوماتم بالا رفتهام . اگر به اندازه مجهولاتم میخواستم بالا بروم باید منبری درست میکردند که تا فلک الافلاک بالا میرفت . من اگر به اندازه نمیدانم هایم میخواستم بروم بالای منبر ، منبری لازم بود که تا آسمان باید بالا میرفت . انسان چیزی را که نمیداند میگوید نمیدانم . شیخ انصاری میدانیم که شوشتری بوده . مردی است که در علم و تقوا نابغه روزگار است . هنوز علما و فقها افتخار میکنند به فهم دقایق کلام این مرد . میگویند وقتی چیزی از او میپرسیدند اگر نمیدانست تعمد داشت بلند بگوید ، میگفت : ندانم ندانم ندانم . این را میگفت که شاگردها یاد بگیرند که اگر چیزی را نمیدانند ننگشان نکند ، بگویند نمیدانم . یک سالی رفته بودیم نجف آباد اصفهان ، ماه رمضانی بود ، چون تعطیل بود و دوستان ما آنجا بودند رفته بودیم آنجا . یادم هست که آمدم از عرض خیابان رد بشوم ، وسط خیابان که رسیدم یک بابای دهاتی آمد جلوی مرا گرفت ، گفت آقا مسئلهای دارم ، مسئله مرا جواب بدهید . گفتم : بگو . گفت : غسل جنابت به تن تعلق میگیرد یا به جون ؟ گفتم : والله من معنای این حرف را نمیفهم . غسل جنابت مثل هر غسلی از یک جهت به روح آدم مربوط است چون نیت میخواهد ، و از جهت دیگر به تن آدم ، چون انسان تنش را باید بشوید . مقصودت این است ؟ گفت نه ، جواب درست باید بدهی .