سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٣
بیشتر دیگر نه . پیام الهی گذشته از اینکه در عقلها باید نفوذ بکند ، در دلها باید نفوذ بکند ، یعنی باید در عمق روح بشر وارد بشود و تمام احساسات او یعنی تمام وجودش را در اختیار بگیرد . و لهذا پیغمبرانند که میتوانند بشر را در راه حقیقت به حرکت در آورند نه فیلسوفان . فیلسوف بیچاره زحمت میکشد ، خودش را میکشد ، آخر کارش فکری را تا عقل مردم نفوذ میدهد آن هم نه همه مردم بلکه عدهای که شاگردانش هستند و چند سال باید بیایند نزد او درس بخوانند تا با زبانش آشنا بشوند ، چون بلاغش بلاغ مبین نیست ، قدرت بلاغ مبین ندارد و باید در لفافه صدها اصطلاح سخن خود را بیان نماید . به قول یکی از اساتید بزرگ ما : فیلسوف که اینهمه اصطلاح به کار میبرد از عجز و ناتوانیش است . هی میگوید : امکان ذاتی ، امکان استقبالی ، امکان استعدادی ، واجب الوجود بالذات ، عقل اول ، عقل دوم ، چون نمیتواند حرف خودش را جز در لفافه اینها بگوید ، و این از ناتوانیش است . ولی پیغمبران ، ما میبینیم بدون اینکه هیچ اصطلاحی در کار باشد ، آن آخرین حرفی را که در پرتو و در لفافه صدها اصطلاح بیان شده است ، با بلاغ مبین ، با دو کلمه ، با دو جمله گفتهاند که فیلسوف در میماند که چطور سهل ممتنع ، مطلب به این سادگی گفته شده است : « قل هو الله احد ٠ الله الصمد ٠ لم یلد و لم یولد ٠ و لم یکن له کفوا احد ». « سبح لله ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم ٠ له ملک السموات و الارض یحیی و یمیت و هو علی کل شیء قدیر ، هو »