سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
حقیقت این است چیزی که در نظام آفرینش محکوم چیز دیگر آفریده شده به
زور فلسفه و اعلامیه و مقاله و خطابه نمیتوان آن را حاکم بر آن چیز قرار
داد . علم و فکر و فلسفه حاکم بر طبیعت جهانی است اما محکوم طبیعت
انسانی . حقوق بشر تا وقتی که فقط شکل یک فلسفه دارد طبعا ابزاری برای
طبیعت بشر خواهد بود .
ما اکنون در جهانی زندگی میکنیم که آن چیزی که محکوم طبیعت بشر است
سخت توسعه یافته و نیرو گرفته ، اما آن چیزی که حاکم بر طبیعت او است
ناتوان مانده است و لااقل به نسبت توسعه و توانایی آن دیگری پیش نرفته
است ، نتیجه آنهمه پیشرفتها در سطح مسائلی که محکوم طبیعت بشر است این
شده که هر کس در راهی که میرود و در پی مقصودی که میخواهد ، سریعتر و پر
قدرتتر میرود و میدود ، بدون آنکه در نوع خواسته و طرز تفکر او درباره
زندگی و هدف زندگی ، و در احساسات و تمایلات و عواطف او و بالاخره در
سطح مسائلی که حاکم بر طبیعت او است کوچکترین تغییری پیدا شده باشد .
بشر تا توانسته محیط اطراف خود را تغییر داده بدون آنکه بتواند یا
بخواهد خود را و طرز تفکر خود را و عواطف و تمایلات خود را عوض کند .
ریشه مشکلات امروز بشر را در همین جا باید جست ، همچنانکه ریشه نیاز بشر
را به دین و معنویت و ایمان و پیامبر نیز در همین جا باید به دست آورد
.
مصلح و مفکر بزرگ اسلامی ، اقبال لاهوری میگوید :
" بشریت ، امروز به سه چیز نیازمند است : تعبیری روحانی از جهان ،
آزادی روحانی فرد [١] و اصولی اساسی دارای تأثیر
[١] تنها آزادیهای سیاسی و اجتماعی کافی نیست .