سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
میخوردند و در صحرا آنطور راه میرفتند ، یک وقت یکی از آنها دید یک چیزهایی روی زمین دارند میجنبند ( که همان افراد موسی بودند ) . چند تا از آنها را گرفت ، در آستینش ریخت و آمد نزد پادشاهشان ، آنها را ریخت آنجا و گفت : اینها میخواهند اینجا را از ما بگیرند . اگر واقعا در بیت المقدس یک چنین نژادی بوده است پس موسی بیخود گفت بروید آنجا را بگیرید ، حق با آنها بود که میگفتند کار ، کار ما نیست ، تو و خدایت بروید آنها را بیرون کنید تا ما بعد بیابیم . آنها که آدم معمولی نبودهاند . اینها برای آنکه انتقاد قرآن از قوم یهود را زیرکانه رد کرده باشند آمدند این داستانها را جعل کردند و در زبان خود مسلمین انداختند . بعد خود مسلمین مینشستند داستان عوج بن عناق را میگفتند ، از اهمیت عمالقه میگفتند و اینکه اگر قضیه اینجور باشد پس قرآن چه میگوید به اینها ؟ ! در داستان داوود هم قضیه از این قرار بود . این داستان مرغ و عاشق شدن داوود به زن اوریا و بعد به کشتن دادن داوود اوریا را [ یک داستان جعلی است ] و حتی بدترشرا هم گفتهاند که هنوز اوریا کشته نشده بود که داوود العیاذبالله زن او را آورد به خانه خودش و با او زنا کرد و خیال کرد کار گذشته است ولی بعد از مدتی آن زن به او اطلاع داد که من حامله شدهام ، تکلیف چیست ؟ وقتی که داوود دید این زن از او حامله شده و فردا بچه متولد میشود و مشتش باز میگردد دستور داد کشته شود . قرآن داستان داوود را به آن نزاهت و نظافت نقل کرده ، و تورات تحریفی این داستان را به این کثافت نقل کرده بعد آمدند این