سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٤
میشود و سقوطش همان . امام رضا فرمود : در دل مقدس این پیغمبر بزرگ این عجب پیدا شد که آیا از من بهتر قاضی هم در عالم هست ؟ تصور " من " در قلب داوود پیدا شد . داوود ! تو دیگر نباید فکر " من " تصور " من " در ذهنت باشد . خدا این امتحان را پیش آورد . عنایت خدا که از داوود گرفته شد ، در قضاوتش شتاب کرد حتی به صورت تقدیری ، یعنی یادش رفت که وقتی مدعی دعوی خودش را طرح میکند قاضی نباید یک کلمه حرف بزند ولو به صورت تقدیر و فرض . یک نفر آمده میگوید : این آقا که میبینید مال بنده را برده است ، با ثروت زیادی که دارد - نودونه گوسفند دارد و من یکی دارم - به این یک گوسفند من هم طمع کرده . داوود تحت تأثیر عواطف انساندوستی خودش قرار گرفت ، صبر نکرد که ببیند طرف چه میگوید . آخر او هم از خودش دفاعی دارد . فورا گفت : در واقع شاید هم به صورت تقدیر : اگر این جور باشد او به تو ظلم کرده است . تا چنین پیشدستی کرد یکمرتبه متوجه شد که داوود ! شرط قضاوت این نبود که حرف دیگری را نشنیده ، سخن بگویی ، قاضی باید سکوت کند بگذارد دیگری هم حرفش را بزند و از خودش دفاع بکند آن وقت حرفش را بزند . اینجا بود که داوود فهمید در امر قضاوت اشتباه کرده است ، نه تنها فهمید در امر قضاوت اشتباه کرده ، بلکه ریشه اشتباه خودش را هم فورا به دست آورد : داوود ! از کجا خوردی ؟ از آنجا که فکر " من " کردی ، گفتی منم . این ضربهای بود که از آن " م ن " خوردی . در قرآن صحبت زنی نیست ، صحبت اوریایی نیست ، صحبت مرغی که پریده باشد نیست ، صحبت این حرفها نیست .