سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
تشکیل میدهد ، میسره تشکیل میدهد ، قلب تشکیل میدهد ، پرچمدار قرار میدهد ، و فکر نمیکند که آنها سی هزار نفرند ما هفتاد و دو نفر . میمنه را میدهد به زهیر ، میسره را میدهد به حبیب ، و پرچم را میدهد به برادرش ابوالفضل العباس سلام الله علیه . مرد و مردانه در مقابل سی هزار نفر لشکر میایستد . ولی دشمن اصولی نیست ، اصلی ندارد ، برای او مردانگی و نامردی مطرح نیست ، عمر سعد هم طمع دنیا و حکومت ری جلوی چشمش را گرفته است و تمام کارهایش شکل چاپلوسی و جلب رضایت عبیدالله زیاد را دارد که چه کار بکنیم که وقتی میرویم نزد عبیدالله او از ما بیشتر راضی باشد و دیگر ایراد و اشکالی در حکومت ری وارد نشود . یک وقت تیری را به کمان میکند . اول تیر را خود پسر سعد به طرف لشکر امام حسین پرتاب میکند و بعد میگوید : ایها الناس ، لشکریان من ! همه شما در حضور امیر شهادت بدهید که اول تیر را خودم پرتاب کردم . پسر سعد حداقل چهار هزار تیرانداز دارد . تیر مثل باران به طرف اصحاب امام حسین آمد . نوشتهاند عدهای از اصحاب امام حسین هم که تیرانداز بودند مخصوصا یک زانو را خم کردند و یک زانو را بلند ، و مردانه شروع کردند به تیراندازی کردن . در مقابل هر نفرشان که میافتاد چند نفر از دشمن میافتادند ، که شاید بیشتر اصحاب اباعبدالله در همین تیراندازی از بین رفتند . ولی حسین شروع نکرد. جنگ روز عاشورا با یک تیر آغاز شد و با یک تیر پایان یافت . « فوقف لیستریح ساعة » حسین ایستاد تا لحظهای استراحت کند . دشمن که ابدا فکر نمیکند حسین یک نفر است و با شمشیر میجنگد و باید از