سیری در سیره نبوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
میکند . میفرماید اینها وقتی مأمور شدند ، در لباس چوپانی مانند دو تا
چوپان ( تعبیر چوپان از من است ) بر فرعون وارد شدند . « و علیهما مدارع
الصوف » هر دو جامههای پشمینه پوشیده بودند که سادهترین جامهها بوده ،
²و بایدیهما العصی » و هرکدام یک عصا به دست گرفته بودند و تمام سرمایه
این دو نفر همین بود . حالا فرعون با آن جلال و شوکت ، دو نفر با لباسهای
مندرس پشمینه و دو تا عصا آمدهاند نزد او [١] و با کمال قدرت و
توانایی روحی دارند به او خطاب میکنند که ما پیامی داریم ، رسالتی داریم
، آمدهایم این رسالت را تبلیغ بکنیم . اصل مطلب را مسلم گرفتهاند که ما
در این رسالت خودمان پیروزیم ، آمدهایم با تو اتمام حجت بکنیم .
میگویند : اول آمدیم پیش خودت که اگر از فرعون مابی خودت دست برداری
و واقعا اسلام بیاوری [١] ما عزت و ملک را برای تو تضمین میکنیم ولی
در مدار اسلام . فرعون نگاهی به اطرافش میکند و میگوید : « الا ترون هذین»
؟ این دو تا را نمیبینید با این لباسهای کهنه مندرسشان و با این دو تا
چوب خشک که به دست گرفتهاند ؟ ! اصل مسئله برایشان مسلم است که اینها
پیروزند ، تازه آمدهاند با من شرط میکنند که اگر میخواهی بعد هم عزیز
باشی و به خاک مذلت نیافتی بیا اسلام بیاور .
حال منطق فرعون چیست ؟ « فهلا القی علیهما اساورش من ذهب » اینها اگر
به راستی چنین آیندهای دارند پس این سرو وضعشان
[١] این جهت در اینجا نیامده که چقدر معطل شدند تا آخر فرصت پیدا کردند خودشان را به او برسانند . [٢] اسلام یعنی همان دین حق که در همه زمانها بوده و به دست پیغمبر اکرم به حد کمال خودش رسیده . قرآن همه را اسلام میداند و تعبیر آن اسلام است .