تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٧٨ - رابطه ولاِیِی جابر با امام حسِین
سپس ادامه داد و گفت: تو چگونه جواب دهِی در حالِی که رگهاِی گردنت را برِیدهاند و بِین سر و بدنت جداِیِی انداختهاند! گواهِی مِیدهم که تو پسر پِیامبر و زاد? علِی، آقاِی مؤمنان و فرزند فاطمه بزرگ بانوِیِی. چرا چنان نباشِی، در حالِی که دست سِیّد المرسلِین تو را پرورِید و در دامان سرور متّقِین رشد ِیافتِی و از پستان مادر مؤمنِی شِیر نوشِیدِی و با اسلام رشد پِیدا کردِی. در زندگِی و مرگ پاکِیزهاِی، دلهاِی مؤمنان از فراقت ناخشنود است، گرچه در راه تو تردِید ندارند. سلام و رضوان خدا بر تو باد، گواهِی مِیدهم به راه ِیحِیاِی پِیامبر رفتِی.
سپس جابر، دِیگر شهدا را زِیارت کرد و گفت: سلام بر شما که بر آستان حسِین آرمِیدهاِید. گواهِی مِیدهم شما نماز را بر پا داشتِید، زکات را پرداخت کردِید، امر به معروف و نهِی از منکر نمودِید و با دشمنان حق نبرد کردِید و تا پاِیان عمر بندگِی خدا را بدرستِی پِیمودِید. به خداِیِی که محمد صلِّی الله علِیه و آله را به پِیامبرِی برانگِیخت قَسم ِیاد مِیکنم که در راهِی که وارد شدِید و در پاداش آن، ما هم با شما شرِیک هستِیم!
عطِیه مِیگوِید: سخن جابر که به اِینجا رسِید به او گفتم: چگونه چنِین مِیگوِیِی در حالِی که ما بلندِی و پستِی راه هرگز نپِیمودِیم و شمشِیرِی نزدِیم، در حالِی که اِین شهداء سرهاِیشان از بدن جدا و