تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٧٧ - رابطه ولاِیِی جابر با امام حسِین
هنوز چند روزِی از رسِیدن خبر شهادت امام حسِین نگذشته بود که جابر بارِ سفر بهسوِی کربلا بست. کهنسالِی او و درازِی راه و خشم و غضبِ سفّاکانِی چون ِیزِید و ابن زِیاد، مانع او از اِین سفر نشد، مفسّر بزرگ قرآنِی چون «عطِیه عوفِی» نِیز او را در اِین سفر همراهِی مِیکرد که شرح حالش را بتفصِیل در کتاب «لوح فاطمه زهرا علِیها السلام» آوردهاِیم. جابر اولِین زائر سِید الشهداء بود و روز ورود او به کربلا بنا بقولِی، بِیستم صفر همان سال شهادت بوده است.[١]
مرحوم طبرِی آملِی از عطِی? عوفِی نقل کرده است که گفت: با جابر بن عبداللّه به قصد زِیارت امام حسِین حرکت کردِیم. وقتِی به کربلا رسِیدِیم جابر به سوِی شطّ فرات رفت و غسل کرد. سپس لنگِی به کمر بست و پارچهاِی به دوش انداخت و عطر زد، سپس ذکرگوِیان به سوِی قبر امام حرکت کرد تا نزدِیک مزار شرِیف رسِید. آنگاه به من گفت: دست مرا بگِیر و روِی قبر بگذار. من دستش را گرفتم و روِی مزار آن حضرت گذاشتم. خود را به روِی قبر انداخت و آنقدر نالِید تا بِیهوش شد. آبِی بر او پاشِیدم تا به هوش آمد. سه بار فرِیاد زد: ِیا حسِین. سپس گفت: «حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَه»؛ آِیا دوستِی صمِیمِی جواب دوستش را نمِیدهد؟
[١] بحار الأنوار (ط - بِیروت)، ج٩٥، ص١٩٥؛ مصباح الزائر (ابن طاووس)، ص٢٨٦؛ اختِیار معرفة الرجال (رجال کشِّی م.٣٣٠ق)، ج١، ص٢٠٧؛ بشارة المصطفِی (محمد بن علِی الطبرِی)، ص١٢٥.