تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٨ - جابر در فتح مکه
.........................................
→ حضرت موسِی و جوان همسفر او اِینچنِین آمده است: (فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً) (سوره کهف، آِیه٦٥) در سِیر سفر موسِی و همراه او برخوردند بر بندهاِی از بندگان ما که به او از رحمت مخصوص خودمان عناِیت کرده و به او از نزد خودمان علم لدنِّی (علم مخصوص) تعلِیم داده بودِیم. حضرت موسِی به او گفت: آِیا ما را مِیپذِیرِی که پِیرو تو باشِیم تا ما را ِیاد بدهِی از آن چِیزهاِیِی که فراگِیرِی آن موجب رشد تو شد؟ آن جوان گمنام (در بعضِی رواِیتها او را به خضر نبِی٧ تفسِیر کردهاند) در جواب حضرت موسِی علِیه السلام گفت: تو هرگز توان استطاعت ما را ندارِی که صبر کنِی و در برابر پِیشآمدها صبور باشِی و اضافه کرد: چگونه مِیتوانِی صبر کنِی بر آن چِیزهاِیِی که احاطه لازم و خبروِیت به آن را ندارِی؟ و گفت: اگر با ما تبعِیت کنِی، هرگز نباِید سؤال کنِی از حوادثِی که پِیش مِیآِید تا سرانجام من خودم آن را بازگو مِیکنم. بر اِین اساس حرکت کردند تا رسِیدند به درِیا، کشتِی که لنگر انداخته بود موسِی با آن جوان همپِیمان خود سوار کشتِی شدند. در خلال حرکت، آن جوان کشتِی را سوراخ کرد. موسِی با اعتراض به او گفت: آِیا کشتِی را سوراخ کردِی تا سرنشِینان او غرق گردند؟ حقِیقتاً چِیز عجِیبِی را بجا آوردِی! آن جوان در اِین هنگام به موسِی گفت: من نگفتم که تو استطاعت و توان صبر همراهِی ما را ندارِی؟! موسِی گفت: مرا به آنچه که توجه نداشتم مؤاخذه نکن و مرا در عسرت و تنگنا قرار نده. سپس راه را ادامه دادند تا اِینکه در خلال سِیر، غلامِی (نوجوانِی) را دِیدند و همسفر موسِی او را کشت و موسِی معترضاً گفت: آِیا نفس زکِیّهاِی را بدون اِینکه قتل نفسِی کرده باشد کشتِی؟ حقِیقتاً چِیز ناپسندِی را بجا آوردِی! جوان متقبل موسِی علِیه السلام گفت: آِیا من به تو نگفتم که تو استطاعت لازم همراهِی ما را ندارِی؟ حضرت موسِی گفت: از اِین به بعد اگر چِیزِی از رخدادها از تو سؤال کردم هرگز با من مصاحبت نکن، چه آنکه براِی من عذر موجّهِی بود، حقّاً ابلاغ کرده و حجت را براِی من تمام کردِی. حرکت کردند و در خلال آن به اهل قرِیهاِی رسِیدند و از آنها طعام درخواست کردند و اهل آن اِبا کردند←