تأثیر تمدن ایرانیان بر نفوذ گسترش اسلام در یمن - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٦٣ - جابر در عصر خلفاء
عبداللّه انصارِی هستم. آنان به عنوان صحابِی رسول الله صلِّی الله علِیه و آله به من خوشآمد گفتند. من پرسِیدم: براِی چه شما حرکت کردهاِید؟ نوجوانِی به سوِی من آمد، قرآن را بِیرون آورد و سپس شمشِیر کشِید و گفت: آمدِیم تا به دستور اِین قرآن شمشِیر بزنِیم. جابر در جواب گفت: پِیش از آنکه تو زاده شوِی ما به دستور قرآن شمشِیر مِیزدِیم، بِین ما و شما قرآن کرِیم داور باشد. سپس قرآن را گشودِیم و از روِی قرآن تا به صبح مذاکره و گفتگو کردِیم. جابر مِیگوِید: ما بر حق و درستِی، صلح کردِیم که خلِیفه همه تبعِیدِیان را بازگرداند و هر کس را که از بِیتالمال محروم کرده بود جبران کند و با عموم مردم طبق قرآن کرِیم و روش پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله عمل کند.
آنگاه جابر از مصرِیان خواست به وطن خود برگردند. آنان گفتند: به دِیدار خلِیفه مِیآِیِیم، بر او سلام مِیدهِیم، کِینه و کدورت را از دل او پاک مِیکنِیم و او را خوشحال مِینماِیِیم. جابر به آنان گفت: در برکت الهِی سفر کنِید و خود به سوِی خلِیفه شتافت و گزراش سفر و مذاکرات خود را براِی او گزارش کرد. مصرِیان بر خلِیفه وارد شدند و بر او سلام دادند و سه روز در مدِینه ماندند و سپس به سوِی وطن خود برگشتند.[١]
گرچه حوادثِی پِیش آمد که مصرِیان به هنگام بازگشت به مصر
[١] تارِیخ المدِینة المنورة (ابن شبّه، زِید)، ج٣، ص١١٣٥ و١١٣٦.