إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٤ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
|
ناد ربّ الدّار ذا المال الّذى |
جمع الدّنيا بحرص، ما فعل؟ |
|
ندا كن ثروتمند را كه با حرص دنيا را جمع آورى مينمود آخر الامر چه كرد و چه شد. پس هاتفى از ميان خرابه گفت:
|
كان في دار سواها داره |
علّلته بالمنى حتى انتقل |
|
بود در دنيا در خانه موقّت و مشغول بآمال و آرزو بود تا اينكه منتقل شد بآخرت.
و گفته است قتاده كه مراد از آيه: وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ[١] وقايع زمانهاى گذشته و خرابى ديار و آثار آنها است.
و عبور فرمودند روزى حضرت امام حسين ٧ بقصرى و فرمود از آن كيست اين؟ گفتند از أوس. فرمود دوست ميدارد أوس اينكه در آخرت بجاى اين قصر براى او گرده نانى باشد.
نيكو گفته ابو العتاهيّه:
|
جمعوا فما أكلوا الّذى جمعوا |
و بنوا مساكنهم فما سكنوا |
|
|
و كأنّهم كانوا بها ظعنا |
فما استراحوا ساعة ظعنوا |
|
جمع كردند دنيا را و لكن نخوردند و خانهها ساختند ولى در آن سكونت ننمودند كوچ نمودند و رفتند (بسوى قيامت) زيرا مسافر بودند و آنى استراحت نكردند (در دنيا).
و گفته است مسروق: وارد نميشود در خانهاى فرح و سرور مگر آنكه وارد مىشود بعد از آن حزن و اندوه و عبرت و مرگ و انشاد نموده:
[١]. ٧- الرعد