إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٢ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
و فرمود رسول خدا ٦ زمانى كه دوست بدارد خداوند بندهئى را مبتلا مينمايد او را، و هر گاه بمنتها درجه او را دوست بدارد وانميگذارد براى او اموال و نه فرزندى را، و همانا خداوند تفقد مينمايد بنده مؤمن را در نفس و اموالش ببلا: چنان كه تفقد ميكند مادر فرزند را بشير دادن، و منع ميكند بنده مؤمن را از (تمايل و دوستى با) دنيا چنان كه منع ميكند طبيب مريض را از خوردن غذا.
ميفرمود على ٧ خدايا سؤال ميكنم از تو روگردانى از دنيا و دشمن داشتن آن را، زيرا خير و نيكوئيش اندكست و شرّ و بديش (بسيار و) هميشه آماده است، و دوستى آن (توأم) با كدورتست، و تازههاى آن كهنه مىگردد، و آنچه كه از آن رفت بر نمىگردد، و آنچه كه از او ميرسد همه شرّ و فتنه است، مگر آنكه را خدايا تو حفظش كنى و رحمت خود را شامل حال او گردانى، پس پروردگارا مرا خواهان دنيا قرار مده كه اطمينان بدنيا پيدا كنم زيرا هر كه بدنيا اطمينان پيدا كرد دنيا با او خيانت خواهد نمود و هر كه باو وثوق و اعتماد داشته باشد مغرورش ميكند.
و شاعر در وصف دنيا گويد:
|
رب ريح لأناس عصفت |
ثمّ ما إن لبثت إن سكنت |
|
|
و كذاك الدّهر في أطواره |
قدم زلّت و أخرى ثبتت |
|
|
و كذا الايّام من عاداتها |
إنّها مفسدة ما أصلحت |
|
چه بسا بادهائى كه براى پراكندگى مردم ميوزد كه كسى بعد آن زندگى نميتواند كرد، و چه بسا روزگار قدمهائى را ميلغزاند و خوار