إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٤ - باب چهاردهم در حالت مؤمن هنگام مردن
كردند روح ميت همراه آنها آيد و گويد اى اهل و اولاد و بستگان من فريب ندهد شما را دنيا هم چنان كه فريب داد مرا تا اينكه اموالى از حلال و حرام جمع نمودم و براى شما واگذاشتم كه بدون زحمت بدست شما رسيد و وزر و وبال آن براى من باقيماند پس بترسيد از آنچه كه من گرفتار آن شدم.
چه نيكو گفته شاعر:
|
لقد لهوت وجد الموت في طلبي |
و إنّ في الموت لى شغل عن اللعب |
|
|
لو شمّرت فكرتى فيما خلقت له |
ما اشتدّ حرصى على الدّنيا و لا طلبي |
|
هر آينه مرگ را بازيچه گرفتم اما ناگهان بطلب من آمد و بدرستى كه در مرگ براى من نهى است از لهو و لعب، و اگر جمع مىكردم فكر خود را در آنچه كه براى آن خلق شده بودم، اين قدر حريص بر دنيا نبودم.
و گفته است ورّاق شاعر:
|
أبقيت مالك ميراثا لوارثه |
فليت شعرى ما أبقى لك المال |
|
|
القوم بعدك في حال يسرّهم |
فكيف بعدهم حالت بك الحال |
|
|
ملوا البكاء فما يبكيك من أحد |
و استحكم القيل في الميراث و القال |
|
|
أنستهم العهد دنيا أقبلت لهم |
و أدبرت عنك و الأيّام أحوال |
|
اموال خود را بارث واگذاشتى براى آن كسانى كه ارث ميبرند كه اى كاش اصلا مالى نداشتى كه بارث واگذارى، و خود بر احوالت بسيار گريه كن كه بعد از تو هيچ كسى براى تو گريه نخواهد كرد، بلكه در عوض وارثين جار و جنجالشان براى ارث بردن بلند شده و عهد و وصيت تو را فراموش نمودند (و بآن عمل نكردند) بسبب دنيائى كه بآنها