إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣١ - باب سيزدهم در كوشش در عمل
گويد كفه ميزان حسنات من سبك شده و كفه گناهان من سنگين گرديده، و ملائكه گفتهاند: كفه حسنات تو يك حسنه باقى دارد، خواستم از تو تقاضا كنم كه يك حسنه از خودت بمن بذل و بخشش نمائى كه بواسطه آن ميزان حسنات خود مرا در اينروزى كه خطرش بزرگست سنگين نمايم (تا نجات پيدا كنم از عذاب جهنم) پسر گويد: نه بخدا قسم نميدهم اى پدر، زيرا من هم ميترسم از آنچه كه تو ميترسى، پدر (چون اين جواب را بشنود) مهموم و مغموم و گريان از او دور گردد و پشيمان شود از آنچه كه به پسرش در دنيا احسان كرده (و حالا هيچ فائدهاى براى او ندارد) و نيز مادر هم پيش فرزند خود آيد و گويد: آيا تو را در شكم خود جاى ندادم و حمل نكردم و از پستان خودم شير ندادم: جوابگويد: چرا اين چنين بود اى مادر (مقصود تو چيست) پس گويد: گناهى از گناهان مرا قبول نما تا اينكه گناهان من سبك شود و نجات يابم، گويد اى مادر دست از من بدار كه خود هم گرفتار همين موضوع هستم در اين روز وا نفسا، پس مادر گريان و نالان از پسرش دور شود، و اشاره بهمين مطلب است تأويل آيه شريفه: فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ[١] نسب و خويشى بين مردم نخواهد بود و كسى از حال ديگرى نپرسد.
و شوهر پيش زن خود آيد و گويد: چگونه شوهرى بودم در دنيا براى تو، زن تمام نيكوئيهاى او را شماره كند، پس شوهر گويد: از تو درخواست ميكنم يكى از حسنات خود را بمن دهى شايد بواسطه آن نجات پيدا كنم در اين روزى كه دقت در حساب و خفت و سبكى ميزان اعمال را مشاهده ميكنى و از صراط بگذرم، گويد اى شوهر بخدا قسم نميتوانم
[١]. ١٠٤- المؤمنون