إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤٦ - باب چهاردهم در حالت مؤمن هنگام مردن
كلامى را درك نكند و جواب كسى را نتواند دهد و صورت او زرد شود و نور چشمانش برود و سينهاش تنگى كند و مفاصل اعضايش مضطرب گردد و دوستانش اطراف او باشند و آنها را به بيند و ليكن نشناسد و ميشنود ولى جواب نتواند گويد، واگذاشته است خانهها و قصرهاى خود را و مردان او را برداشته با سرعت جانب مردگانش برند و واردش كنند بخانه خسران كه از غربت و تنهائى در آن وحشت كند پس وارث او اموال او را تقسيم كنند و در خانهاش ساكن شوند و زنان او شوهر نمايند، پس خداى رحمت كند كسى را كه قرار دهد هم خود را اطاعت پروردگار و آنچه باو ميرسد از روزى قانع باشد و اعمال خود را نيكو گرداند و أمل و آرزوى خويش را كوتاه كند.
و روايت شده هنگامى كه جنازه يكى از كفار و دشمنان خدا را بقبرستان ميبرند به تشييعكنندگانش همى گويد اى برادران سخت بترسيد از آنچه كه من فعلا بآن گرفتار شدهام، بدرستى كه شكايت از دنيا دارم زيرا مرا فريب داد و بخودش اطمينان خاطرم ساخت و در آخر مرا ذليل نمود، و از دوستانم كه با آنها دوستى ميكردم و اكنون از من بيزارى ميجويند، و از اولادهايم كه آنها را بر خود مقدم ميداشتم و ليكن آنها مرا تسليم بمرگ نمودند، و از اموالم كه با زحمت بيشمارى جمع نمودم و الحال نفع آن عايد ديگران مىشود و وزر و وبال آن براى منست، و هم از قبرم كه خانهايست وحشتناك و هولناك و تاريك، پس بترسيد از آنچه كه بر من وارد آمده.
و گاهى كه رسول خدا ٦ وارد مىشد بر قبرستان مىفرمود:
سلام بر شما اى بدنهاى متلاشى شده و استخوانهاى پوسيدهشدهئى كه از