إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٣ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
درازتر و شهرهايشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، و لكن صداهايشان خاموش شده و ديگر سخن نميگويند، و بادهايشان خوابيده كبر و غرورشان از بين رفته و بدنهايشان پوسيده و شهرهايشان خالى مانده، و آثار آنها محو و ناپيدا شده، قصرهاى مرتفع و ساختمانهاى استوار و فرشهاى گسترده را بسنگهاى محكم و قبرها و لحدها تبديل نمودند، آن قبرهائى كه بكلى ويران شده، و ساختمان آنها با خاك بلند شده، آن قبرها بهم نزديكست، ولى ساكنين آنها غريب و تنهايند، دسته از آنها ترسان و هراسانند و دسته ديگر بظاهر راحتند، ولى در حقيقت بزحمات زيادى مبتلايند، بقبرهاى خود انس نميگيرند و بديدار يك ديگر نميروند با قرب جوارشان و با اينكه همسايه هستند، و تصور كنيد كه شما رفتهايد جايى كه ايشان رفتهاند و آن قبرها شما را گرو گرفته، و آن امانتگاه شما را در آغوش دارد، پس اى فريفتگان دنيا چگونه خواهد بود حال شما اگر قبر و عالم برزخ بپايان رسد، و مردگان را از قبرها براى رسيدگى بحساب بيرون آورند: هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ[١] در روز قيامت هر كسى جزاء اعمال نيك و بدى كه پيش از اين كرده خواهد ديد و همه بسوى خدا كه مالك بحق و مولاى حقيقى ايشانست باز گرديده ميشوند و خدايان باطل را كه شريك خدا ميدانستند و بشفاعتشان چشم داشتند نابود شود.
أبو هذيل وارد شد بر خانه مأمون و گفت اين خانه محل سكونت مردمان پيش از تو بود كه سلطنت داشتند و الحال آثار آنها كهنه شده و عمرهايشان قطع گرديده، پس با سعادت كسيست كه از گذشتگان عبرت بگيرد.
[١]. ٢٩- يونس