إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٦ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
خدمت كنيم ايشان را، پس واى بر اين دنيا كه سرور و نعمت آن هميشگى نيست، آرى اين مردمى كه اكنون اطراف تو هستند همانهائى بودند كه اطراف ما بودند و اگر اشاره ميكرديم بجاى خود ميايستادند (و بدون اذن ما كارى نميكردند) سپس گفت همانا دنيا خانه فنا و زوالست باقى نماند بيك حال و انتقال ميدهد اهلش را، هم چنان كه بوديم ما پادشاه اين قصر كه مطيع ما بودند اهل آن و تقرب ميجستند داخلشوندگان بما، پس برگشت أمر و رياست ما و بزجر و سختى انداخت ما را روزگار و پراكنده كرد جمعيت ما را بلكه براى احدى دوام و ثبات ندارد، پس گريست و گفت:
|
إنّ للدّهر صولة فاحذريها |
لا تقولين قد أمنت الدهورا |
|
|
قد يبيت الفتى معافا فيوذى |
و لقد كان آمنا مسرورا |
|
بدرستى كه براى روزگار پست و بلنديها است پس از آن بترسيد و هيچ گاه نگوئيد كه روزگار خيانت نميكند زيرا مردمان با فرح و سرور زندگى ميكنند ناگهان گرفتارشان مينمايد. سعد گفت اى خرقه بخواه خواسته خود را، گفت وابگذار بنو نعمان را كه باملاك و مستغلات و كارگاه خود درآيند؟ سعد گفت حاجت شخصى خود را بگو گفت دست امير آزادتر است از زبان من كه سؤال كنم پس بخشش كرد بآنها خاصه بخرقه كه عطاياى وافرى بخشيد، خرقه گفت تو را سپاسگزارم خداوند تو را فقير نگرداند بعد از بىنيازى و تو را مملوك ديگران نكند و احسان تو را ثبت فرمايد و تو را محتاج مردمان پست و لئيم ننمايد و تو را سبب ازدياد ثروت افراد كريم و خوب بگرداند، پس سعد دستور داد كه نام خرقه را در ديوان حكومتى ثبت نمايند، چون خرقه از حضور سعد