إرشاد القلوب ت مسترحمی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٧ - باب چهارم در ترك دنيا و ياد مرگ
بيرون رفت زنان از او پرسيدند كه امير با تو چه كرد، گفت متعهد شد كه مخارج مرا بدهد و مرا اكرام نمود، و امير را شخصى كريم ديدم زيرا كريم اكرام ميكند كريمان را.
از ديوان حضرت امير چه نيكو گفته است شاعر:
|
و ما الدّهر و الايّام إلّا كما ترى |
رزيّة مال أو فراق حبيب |
|
|
و إنّ امرء قد جرب الدّهر لم يخف |
تقلب يوميه لغير أريب |
|
و نيست ايّام روزگار هم چنان كه مىبينى جز مصيبت مال يا فراق دوستان و اگر مرد با تجربه باشد از انقلابات نميترسد.
و ديگرى گفته:
|
هو الموت لا ينجى من الموت و الّذى |
أحاذر بعد الموت أدهى و أقطع |
|
مرگست كه كسى را از آن نجاتى و فرارى نيست و آنچه را كه من ميترسم بعد از مرگست كه سختتر از آن خواهد بود.
و ديگرى گفته:
|
إذ الرّجال كثّرت أولادها |
و جعلت اوصابها يعتادها |
|
|
و اضطربت من كبر أعضادها |
فهى زروع قد دنا حصادها |
|
زمانى كه اولاد مردى زياد گرديد و قرار داده شد براى او وصى و جانشينى و لرزش اندام پيدا كرد، همانند كشت و زرعيست كه وقت درو آن رسيده باشد.
يكى از بزرگان ميگويد وارد خانه حاكمى شدم ديدم او را در كمال عجب و غرور و نخوت. پس شنيدم هاتفى گفت: