عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٠ - عزلت از ديدگاه عارفان
طمع نشيند، گو از نفس پرستى توبه كن و هر كه به نفس خويش مغرور است، گو از مستى هشيار شو و هر كه مست غرور است، گو از خلوت به بازار شو، به ظاهر با خلق مىباش و به باطن با حق.
|
ظاهرم با خلق عالم باطنم با حق ولى |
اين سخن پوشيده دان اظهار گو هرگز مباش |
|
و عزلت آن است كه بيرون آيند از مخالطت خلق به انقطاع علايق و عوايق.
|
چون مردمك ديده ما گوشهنشين شو |
در زاويه چشم درآ و همه بين شو |
|
\*\*\*
|
تو عزلت كن زغير او به غيرت |
كه تا عالى شود هر لحظه سيرت |
|
و يك دم همدم ديگرى مشو، مگر به خدمت انسانى كامل و مكمل و به اجازات و اشارات او قيام نمايى و انسان كامل آنست كه مكمل باشد در شريعت و طريقت و حقيقت به حيثيتى كه ديگرى را در اين علوم ثلاثه عالم تواند گردانيد.
|
گر بيابى اين چنين صاحبدلى |
خدمت او كن كه گردى مقبلى |
|
و انسان بايد كه چون مردهاى از انسان كامل بگذرد و رشيدانه خود را به پيروى آن وجود كامل سپارد، تا چنان كه خواهد به آن ولايت و ماء ورد نبوت به هدايت صمديت وى را بشويد و به عين عنايت، وجود او را از لوث جنابت اجنبيه و حدث حدوث نفسانيه، غسالانه غسل فرمايد.
اصل عزلت آنست كه معزول گرداند حواس را به خلوت از تصرفات در محسوسات، از آن كه تعلقات به ممكنات آفات و بلا و فتنه جان و دل است.
|
بنشين به در خلوت دل اى كامل |
مگذار كه غير او درآيد در دل |
|
|
زيرا كه اگر غير درآيد به وثاق |
آسان تو دشوار شود، حل مشكل[١] |
|
و مگذار كه غبار خاك تصرف محسوسات و گرد تراب تعلقات از روزن حواست
[١] -شاه نعمت الله ولى.