عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩٣ - انديشه، روشنى دل
كجا راه يابد در شما، چشم را به خواب آكندهايد و سر را به سوداى فاسد آكندهايد و شكم را به نان آكندهايد و دل را به حرص آكندهايد و تن را به كاهلى آكندهايد، اى بيچارگان! همهتان در زنگار عصيان ماندهايد، چنان كه مرغان در دام مانند.
اكنون جهد كنيد تا هر يك گره از پاى يكديگر بگشاييد و رهايى يابيد[١].
|
تا به كى اى دل به اسباب جهان پرداختن |
آتشى بايد در اين آلودگى انداختن |
|
|
تن بينداز و روان شو سوى دارالملك جان |
خويش را از اصل خود تا چند دور انداختن |
|
|
عشق و سوز و درد جو آتش بزن در گفتگو |
تا به كى خودكامى و خودبينى و خودساختن |
|
|
چيست دانى شرط عاشق زير تيغ عشق دوست |
رخ چو گل افروختن گردن چو سرو افراختن |
|
|
كار مردان است جان دادن بدشت كربلا |
زورق همت به طوفان بلا انداختن |
|
|
از حسينآموز رسم عاشقى گر عاشقى |
چيست رسم عاشقان سر دادن و جان باختن |
|
|
چيست دانى رسم درويشى هما گر رهروى |
مشكلات راه را بر خويش آسان ساختن |
|
[١] -معارف بهاء الدين ولد: ٧٦.