عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٨ - حج يا معراج ملكوتى
|
خوشا بزمى كه آنجا درس عشق و عاشقى گويند |
خوشا جمعى كه زلف يار گرداند پريشانش |
|
|
خوشا مرغى كه مىنالد بباغى هم چو مشتاقى |
كه دور افكنده دوران سپهر از وصل جانانش |
|
|
خوشا شادان دلى هم چون الهى با خيال او |
كه عشق روى يارى مىكند سر در بيابانش |
|
هنگامى كه حاجى پوشش و كيفيت خود را تغيير داد و خوارى موقف و بيچارگى خود را آشكار نمود، بر خود لازم مىداند كه دلش پاك و كردارش پاكيزه و گفتارش راست و بىآلايش باشد و كسى را از خود نرنجاند و براى خشنودى حضرت پروردگار از روى صفا و حقيقت از خود بگذرد و هستى خود را از هرگونه آلودگى و آميختگى به اغراض دور و متوجه حق تعالى سازد.
در نتيجه هنگامى كه عملش را تمام نموده نور معرفت، دل او را گرفته و روشن ساخته و گوشههاى قلب او از همه رخنههاى ريز و باريك شرك و كفر پاك شده است و فايده عملش در همه قوا و سپاهيان و دستههاى مددكار آنها سرايت نموده، همه را اسلام آورنده و در راهى كه خداوند متعال مقرر فرموده پشتيبان يكديگر و همدست و همآهنگ و يگانه و خرسند مىبيند و نفس او به روح تبديل گشته و گمان و انديشه بىجاى او را تعقل و دانشهاى بىحقيقت او را حكمت و برهان جايگزين گشته و صفات زشت او نيكو و پسنديده و شهوات او عفت و پاك دامنى و خشم او بردبارى و عزم بركارهاى خير و لذت شخصى او دوستى و محبت و نوميدى او از خير و رحمت خداوندى اميدوارى و ناسپاسى او نعمت را سپاسگزارى و آز او توكل بر خداى و توانايى او مهربانى و حماقت او فهم و زيركى و بىپروايى و رسوايى او راه نيكى و پرستش خداوندى و خودخواهى او فروتنى