عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٩ - ١٢ - كندن موى بدن
هر كلاهى به سر دارى از سر برگير، سرپوش تكبر از سر بردار، مرغ عقل را از جمجمه غرور و كبر آزاد كن تا بتواند در هواى حقيقت به پرواز آيد و برايت كسب معنى كند.
راستى، اين چه ننگى است كه عمرى، گوهر گرانبهاى آفرينش، يعنى عقل را در زندان استخوانى سر به صورت اسير نگاه دارى.
حج، جاى حركت است و مركز آزادى از زنجيرهاى مرئى و نامرئى، مانعى در راه انديشه و تفكر قرار مده، با كمك حضرت دوست و عنايت حضرت رب به ملكوت عالم به پرواز آى و در آن محضر پاك و حريم مقدس و پيشگاه معنى، عرضه بدار:
|
خداوندا دلم لبريز غم كن |
درون درد پروردى كرم كن |
|
|
زصهباى شهودم كن چنان مست |
كه نشناسم سر از پا پاى از دست |
|
|
سر از عشق تهى در گور بادا |
هر آن كه جز تو بيند كور بادا |
|
|
غلط گفتم جز او كى در ميان بود |
كجا از غير او نام و نشان بود |
|
|
چه گويم از جمال آفتابش |
كه عين بىحجابى شد حجابش |
|
١٢- كندن موى بدن
در اين سرزمين و در حال انجام برنامههاى الهى، نبايد سر مويى از كسى كم شود، با كندن يك موى بدن خود و ديگران، جسم آزرده مىشود و تا اين حد آزار رساندن به نفس خود و ديگران ممنوع است.
اگر به اين دستور عالى توجه شود، معلوم مىگردد كه قسمتى از اعمال حج، حس بشردوستى و ترحم را در لطيفترين مرحله در قلب انسان زنده مىكند و آدمى را در مسيرى قرار مىدهد كه از آزردن خود و ديگران حتى به اندازه يك سر