عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤ - حلاليت به خاطر خراش كتاب
نجات با پرداخت هفده ريال
دوستى داشتم داراى كمالات ايمانى و فوق العاده عاشق حضرت سيدالشهداء ٧، نزديك عيد غدير از دنيا رفت، خودم متكفل كفن و دفن و غسل او بودم.
با وصيت جالبى كه داشت تصور مىكردم در عالم برزخ از هر جهت آزاد است، ولى چند روز پس از مرگش، به خواب يكى از عاشقان حق كه وصى او نيز بود آمد و به او گفت: گوشه يكى از دفاتر مغازهام هفده ريال مربوط به حساب فلان شخص است كه از قلم افتاده، آن را بپردازيد، دفاتر را بررسى كردند همانطور بود كه گفته بود؛ هفده ريال را به صاحبش برگرداندند و او را از رنج آن راحت كردند.
حلاليت به خاطر خراش كتاب
شبى در مجلس فرزند بزرگوار محدث قمى صاحب «سفينة البحار» و «مفاتيح الجنان» بودم، مىفرمودند:
روزى كه پدرم از دنيا رفت و او را در كنار مرقد مطهر حضرت شاه اوليا اميرالمؤمنين ٧ دفن كرديم، شب آن روز برادرم پدر را در خواب ديد كه فرمود:
يك جلد از كتاب «بحار الأنوار» علامه مجلسى رحمه الله متعلق به فلان عالم پيش من امانت بود، آن را به صاحبش ندادهام، هر چه سريعتر آن را به مالكش بدهيد، صبح آن شب در حالى كه كتاب را براى تحويل به صاحبش مىبرديم، كنار درب خانه از دست ما روى زمين افتاد، آن را برداشته و گرد و غبار از روى جلدش زدوده سپس به صاحبش برگردانديم، شب آن روز پدر بزرگوار در عالم خواب به ما فرمودند: امروز «بحار الأنوار» از دست شما افتاد و بر جلد آن خراش وارد شد، روزى كه من آن را