عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٧ - عزلت اصحاب كهف
دين خود، خداوند به آنان قدرتى عنايت كند و اسبابى فراهم آورد كه بتوانند پس از پايان عزلت، قوم را از ذلت بتپرستى نجات دهند اما اراده حضرت حق، غير آن بود كه آنان مىخواستند.
عزلت اصحاب كهف
در اينجا لازم است عين داستان آن بزرگواران از نظر شما بگذرد، مردم «افسوس»- منطقهاى در يونان يا به گفته گروهى لبنان- به وقت عيد، در جشنى كه جهت خدايان خودساخته خود برپا كرده بودند، با مراسم مخصوصى به آن معبودها تقرب مىجستند.
مردى بزرگزاده و كريم، مراسم مردم برايش اطمينانآور نبود و توجهش به دين و مكتب مردم جلب نمىشد، در مسئله بتها ترديد داشت و در تحير و اضطراب بود.
او از ميان جمع مردم بيرون رفت تا اين كه به درختى رسيد و در زير سايه آن درخت، با غم و اندوه و ترديد و حيرانى سر به گريبان شد.
چند لحظهاى نگذشت كه فرد ديگرى به او پيوست؛ زيرا او هم در عقيده مردم ترديد پيدا كرده بود و حيران شده بود.
سپس ديگرى آمد و ديگرى آمد، تا هفت نفر شدند، جمعى كه درباره وضع عقيدهاى مردم در ترديد بودند.
به زودى روح اين افراد با يكديگر آشنا شد و عقايدشان به يكديگر نزديك گشت و نقش واحدى آنان را متحد ساخت، گرچه خويشاوندى قريبى نداشتند، ولى با يكديگر مأنوس شدند و ترديد و شك خود را آشكار ساختند و مخالفت خود را با خدايان قلابى مردم، اظهار داشتند.