عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٤٨ - عزلت اصحاب كهف
سپس با فكر نافذ و فطرت سليم خويش به تحقيق در جهان و موجودات پرداختند، تا اين كه افكارشان به نور توحيد روشن گرديد و بر ايجاد كننده موجودات و رمز وجود راهنمايى شدند و به توحيد توجه نموده، روحشان از آسايش و اطمينان برخوردار شد.
اين بزرگواران و كريمان، تصميم گرفتند كه خدا را در اعماق قلب خود مخفى دارند و در باطن جان او را حفظ نمايند؛ زيرا سلطان مملكت بتپرست و در دين خود پابرجا بود و با تمام وجود از مشركان پشتيبانى مىكرد.
جوانان خدايافته و خداپرست، مانند مردم ديگر در كارهاى عمومى و ناراحتىها شركت مىكردند، ولى آن گاه كه به خلوتگاه خود مىرفتند و به خود مىآمدند به عبادت و نماز و ذكر خدا مىپرداختند.
تا اين كه در يكى از شبها كه گرد يكديگر جمع بودند و انجمن آنان آراسته بود، يكى از جوانان با صداى آهسته و ترس و ترديد گفت:
اى دوستان! ديروز خبرى شنيدم كه اگر صحيح باشد و من اعتقاد به راستگويى آوردنده خبر دارم، در اين خبر نابودى دين و يا از دست دادن جان ما موجود است.
من شنيدهام سلطان از امر ما آگاه گرديده و عقيده و دين ما در نظر او مفتضح آمده، او از دست ما ناراحت شده و دچار هيجان گشته و تهديد نموده كه اگر از عقايدى كه با جان ما عجين است و با وجود ما يكى شده، دست برنداريم ما را تحت تعقيب قرار دهد.
احتمال مىرود كه ما را فردا احضار كند و از دم شمشير آبدار، همه ما را بگذراند، در كار خود فكر كرده و تصميم بگيريد.
نفر دوم گفت: من اين خبر را قبلا شنيده بودم و فكر مىكردم از حرفهاى دروغپردازان و شايعهافكنى نادانان است، ولى معلوم مىشود اين مطلب را اغلب