عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٥ - حج امام صادق
امام ٧ است كه با معرفت كامل در ميقاتگاه حريم الهى است، البته مشاعر آن انسان الهى مستغرق معنويات وحى آسمانى مىشود و تمام اسرار حرم را در ميقاتگاه درمىيابد و حد و حدود خود را با حد و حدود اين بارگاه تطابق مىدهد، او از حد و حدود اين سرحد واقف است و از همه جهات به حد و حدود خويشتن هم مو به مو آگاه است، البته وقتى با حد و حدود حريم كبريايى خود را مقابل مىبيند، لكنت در زبان مىآيد و وقفه به او رخ مىدهد و مالك خود نيست.
ديدهايد كه در مقابل كوه، انسان چقدر خود را كوچك مىبيند، عظمت كبريايى را كوه كوه از همه جانب فرض كنيد كه انسان از همه طرف كوچك مىشود.
در مقابل آن عظمت بىنهايت در بىنهايت، اين موجود كوچك چه كند و چگونه بايستد و چه بگويد؟
امام صادق ٧ در سفر حج ديگر، افتخار هم كجاوگى خود را به ابان بن تغلب داده بودند- كه بزرگ اصحاب امام باقر ٧ بود و سى هزار حديث از امام جعفر صادق ٧ روايت كرده وقتى به مدينه وارد مىشده يك ستون از مسجد الرسول را اختصاص به او مىدادهاند كه جلوس كرده، تدريس كند، امام ٧ به او فرموده بود:
اى ابان! در مسجد مدينه جلوس كن و فتوى بده كه من دوست دارم مثل تو در شيعيان من باشد[١]- ابان مىگويد:
وقتى كه امام صادق ٧ به سرحد حرم رسيد، ميلههاى اعلام حرم پيدا شد، دستور فرمود:
شتر را نگه داشتند و پياده شد، ابان هم پياده شد، ابان مىگويد: امام براى ورود به حرم غسل كرد، من هم غسل كردم، بعد امام دعاى ورود به حرم را خواند
[١] -رجال الكشى: ٣٣٠، حديث ٦٠٣.