عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٥ - انديشه در عاقبت كار
برويم، يكى مىگفت: نتوان رفت كه فضيل بر سر راه است!!
فضيل چون اين مسئله بشنيد، فرياد زد: بشارت باد شما را كه آن دزد خطرناك و آن منبع شر با خدا آشتى كرد، ديگر بيم راه نيست.
پس از آشتى با حق همه روزه، روزه گرفت و به تدريج رضايت صاحبان مال را جلب كرد و عاقبت از عارفان و عاشقان و ناصحان شد و گروهى از نفس الهى او به مدار تربيت قرار گرفتند!!
|
خانمان سوز شود آتش آهى گاهى |
نالهاى مىشكند پشت سپاهى گاهى |
|
|
گر مقدر بشود سلك سلاطين پويد |
سالك بىخبر خفته به راهى گاهى |
|
|
قصه يوسف و آن قوم چه خوش پندى بود |
به عزيزى رسد افتاده به چاهى گاهى |
|
|
روشنى بخش از آنم كه بسوزم چون شمع |
روسپيدى بود از بخت سياهى گاهى |
|
|
هستيم سوختى از يك نظر اى اختر عشق |
آتش افروز شود برق نگاهى گاهى |
|
|
عجبى نيست اگر مونس يار است چو من |
بنشيند بر گل هرزه گياهى گاهى |
|
|
دارم اميد كه با گريه دلت نرم كنم |
بهر طوفان زده سنگيست پناهى گاهى[١] |
|
انديشه در عاقبت كار
در كتاب «اسرار معراج»[٢] اين حديث بسيار مهم و جالب و حيرتآور را مىخوانيم:
در زمان رسول گرامى اسلام ٦ در شهر مدينه، شخصى بود بسيار ظاهر الصلاح، به طورى كه كسى در حق او در هيچ موردى، گمان سوء و ظن خلاف نداشت.
شايد بسيارى از مردم در برخورد با او از وى طلب دعا مىكردند، ولى او بدون توجه به ظاهر آراسته خويش، در بعضى از شبها به خانه مردم مدينه، دستبرد مىزد!!
شبى براى دزدى از ديوار خانهاى بالا رفت، اثاث زيادى در آن خانه بود و در ميان خانه به غير از يك زن جوان تنها كسى نبود، عجيب خوشحال شد كه امشب علاوه بر به چنگ آوردن مال فراوان، در رختخواب عيش و عشرت هم شركت خواهم كرد.
همان طور كه در دل تاريكى بر سر ديوار، منظره فريبنده اثاث خانه و چهره دلرباى زن را مىنگريست، به فكر فرو رفت: دزدى تا كى، ننگ تا چه مدت، براى چه بايد زحمات انبيا و اوليا را از ياد برد، عاقبت اين همه گناه و فساد چه خواهد شد، مگر براى من مرگ و برزخ و قيامت و محاكمات الهيه نيست، در پيشگاه حق و در دادگاه عدل، جواب اين همه ظلم و جنايت را چگونه بايد داد؟!!
آرى، با ادامه اين اعمال به روزى خواهم رسيد كه براى من راه گريز و فرار از
[١] -اسرار معراج: ٢٨.
[٢] -اسرار معراج: ٢٨.