عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٤ - فضيل عياض و آشتى با حق
و عرفانى آن داستان را بازگو كردهاند كه اين دزد پرقدرت، بر اثر انديشه در يكى از آيات سوره حديد، آراسته به حسنات و پاك از سيئات و آلودگىها شد.
فضيل كه به خاطر قدرت زياد و شغل كاروان زنى، جوى از ترس و وحشت براى دولت عباسى فراهم آورده بود و امنيت جادههاى تجارتى و مسافرتى را بهم ريخته بود، عاشق زنى صاحب جمال گشت، قسمتى از اموال به دست آورده را، براى او مىفرستاد و گاهى براى كامجويى از او به نزديك خانه او مىرفت، ولى زمينه دسترسى به آن زن برايش ميسر نمىگشت.
تصميمش براى رسيدن به وصال معشوقه سختگير قطعى شد، خانواده زن، در ترس و وحشت بودند، ولى از ضعف اراده و عدم توانايى، چارهاى جز تسليم در برابر آن قدرت شيطانى، در خود نمىديدند.
كاروانى به وقت شب از نزديكىهاى محل زندگى فضيل، در بيابان مرو يا باورد عبور مىكرد، يكى از كاروانيان با صداى خوش ولى آميخته با حزن اين آيه را قرائت مىنمود:
[أ لم يأن للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله][١].
آيا براى اهل ايمان وقت آن نرسيده كه دل هايشان براى ياد خدا و قرآنى كه نازل شده، نرم و فروتن شود؟
آيه شريفه چون تيرى بود كه بر جان فضيل نشست، گويى آيه كريمه به او گفت:
اى فضيل! تا كى تو راه مردم زنى؟ گاه آن آمد كه ما راه تو زنيم، فضيل لحظهاى در آيه و در كار خود و در كار مردم و عاقبت برنامه انديشيد، بيدار شد، خجل و گريان روى به ويرانه نهاد، كاروانى در آنجا اطراق داشت، عدهاى مىگفتند:
[١] -حديد( ٥٧): ١٦.