عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٧ - كلام اميرالمؤمنين
آنان كه در اين دنيا در جستجوى انس و الفت با خدا نيستند، همان كسانى هستند كه اگر از آنان بپرسيد آيا شما به حيات معقول كه زندگى شما و هدف آن را از روى منطق واقعى مىتواند تفسير كند، انس و الفت داريد؟
پاسخى براى شما جز اين نخواهند داد كه كجاست آن تيمارستانى كه بدون معالجه كامل تو را رها كرده است كه امروز بيايى و سؤالى از ما بكنى كه زندگى انتخاب شده ما را مشكوك جلوه بدهى!
اينان هرگز نمىتوانند به فكر امكان انس با موجود برتر از جماد و نبات و حيوان و انسانهايى مانند خودشان بيفتند؛ زيرا هرگز درباره خودشان نينديشيدهاند تا بفهمند كه آشناى قابل انس و الفت آن، خود كيست و بيگانه از آن خود كدام است؟
اين يك قاعده كلى است كه هر اندازه شخصيت «خود» رشد پيدا مىكند، قوه دافعه پستىها و رذالتها و مردم پست و رذل او را از خود دفع نموده و بيگانگى خود را براى شخصيت رشد يافته بيشتر اثبات مىكنند، چنانكه جاذبه عظمتها و كمالات و انسانهاى با عظمت و كمال، او را بيشتر به خود جذب مىنمايند.
يك قاعده كلى ديگر اين است كه انسان موجودى است كه نمىتواند، از پستىها و رذالتها بريده و عمرى را از عظمتها و كمالات انسانى مهجور و دور زندگى كند؛ زيرا اگر اين بريدن از پستىها روى آگاهى و نفرت از آنها بوده باشد، خود كاشف از آن است كه جاذبيت عظمتها و كمالات او را به سوى خود تحريك مىكند و مىكشاند.
حافظ كه مىگويد:
|
سينه مالا مال درد است اى دريغا مرهمى |
جان زتنهايى به لب آمد خدايا همدمى |
|
بريدگى او را از پستىها و رذالتها و مردم پست و رذل به خوبى نشان مىدهد،