عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٨ - فناى ذاتى
من اين است كه خود را در همه چيز به من بشناسانى[١] تا نسبت به تو در چيزى بىمعرفت نباشم.
مولاى من! هر زمان فرومايگيم لالم كرد، كرمت مرا به سخن آورد و هرگاه صفاتم آزمندم كرد، منتهايت اميدوارم نمود.
معبود من! كسى كه زيبايىهايش زشتى است چگونه زشتىهايش زشت نباشد و كسى كه حقايقش ادعا است چگونه ادعاهايش ادعا نباشد[٢].
پروردگارا! قانون نافذ و مشيت چيرهات براى صاحب سخنى سخن نگذاشته و براى صاحب حالى حال باقى نگذارده.
معبودا! چه بسيار طاعتى كه بنا كردم و حالتى كه سخت و استوار نمودم كه همه آنها اعتمادم را در كنار عدالتت ويران كرد، بلكه فزون بخشىات عذر مرا پذيرفت.
محبوب من، تو به حقيقت مىدانى كه گرچه طاعتم به صورت كار قطعى ادامه نداشته ولى به صورت محبت و تصميم تداوم داشت.
مولاى من! در برابر قاهريت تو چگونه تصميم بگيرم و چگونه تصميم نگيرم در حالى كه تو امر كنندهاى.
الها! دو دليم در آثار موجب دورى ديدار است.
معبود من! با خدمتى كه مرا به تو بپيونددم، من را با خود قرار ده.
بر تو چگونه استدلال شود با موجودى كه در وجودش با تمام هويت نيازمند به
[١] -فناى ذات.
[٢] -سلب منيت و انانيت و اين كه ذوات در حقيقت اويند و حقايق نيستند، حقيقت در دار وجود يكى است و ما سوى الله سايه آن است.