عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٥ - حكمت در حقيقت دنيا و آخرت
وظايف شرع را متروك و آداب كفر را مسكوك داشتهاند، بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق اسلامشان مخروب و بر باد، وافضيحتاه! عسكر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشگر اسلام مقتول و مأسورند!!
نه ما را در عاقبت كارمان فكرتى و نه از سياستهاى الهيه كه بر امم ماضيه رسيده عبرتى، قضيه هايله ابابيل را شوخى و قصه فرعون و قابيل را مزاح پنداشتهايم، زمينى كه قارون را با گنج بسيار فرو برده با پاى كج و گنجها موجود است.
جان من، آن بادهايى كه به آنها قوم هود را تأديب نمود حال هم آن قادر حليم را مطيعند، اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظيم الشأن جرأت نموده سر پيچيدهاى، خاك و آب و باد و كلوخ و سنگ، ذليل و منقاد اويند.
بلى، گول صبر و حلمش را خوردهاند، از حكمرانى عظيم او غافل شده، لباس شرم و حيا را كنده، قدم جرأت را پيش گذاشته، در حضور عز و جلالش مرتكب معصيت او شده، مگر نمىبينى چگونه حكم محكم او در سماوات و ارضين جارى است، مگر نخواندهاى كه يوم نشور آسمانها منشور مىشوند.
بلى، چه گويم از شر آن روز پر آه و سوزى كه قلوب خائفان را از خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود، دلهايشان از روزى كه زمين آن، آتش سوزان و صراطش تيزتر از شمشير بران است، عقلها پران و اشكها ريزان است.
نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر، هولش عظيم و انبيا در اضطراب و بيمند.
اخيار مدهوش و ابرار بيهوشند، شدائدش بسيار و محنتش بىشمار است، آفتاب بالاى سر و زمين چون كوره آهنگر، بدنها در عرق غرق و لحوم و عظام در سوز و حرق، جهنم دورشان را گرفته و راه فرار بر ايشان بسته، ظالم شرمسار