عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٣ - فناى افعالى
با دشمنان و منكرات و تمام امور، اگر محض خاطر او و جلب خشنودى و رضايت حضرتش باشد، مقام فنا است.
اين مقام، اگر منحصر به دنياى ذهن و خيال و دنياى نظر و ادعا باشد به حقيقت بدان كه مرز شرك است و عين بازيگرى.
|
تا از غم هر چه هست بىغم نشوى |
تا خاك ره مردم عالم نشوى |
|
|
تا قطع نظر از خودى خود نكنى |
اين نكته يقين بدان كه آدم نشوى |
|
حيات انبيا و امامان : كه فقط و فقط محض حضرت حق بود و كارى جز برابر با خواسته او انجام نمىدادند، نشاندهنده مقام فناى آنان بود و همين فنا علت بقاى آنان تا عمق ابديت گشت.
چهار مرحله فنا
سالكان راه و عاشقان جمال فنا را بر چهار مرحله شمردهاند:
١- فناى آثارى.
٢- فناى افعالى.
٣- فناى صفاتى.
٤- فناى ذاتى.
فناى آثارى
در فناى آثارى مىفرمايند:
سالك در مرحله معرفت و توجه و خلوص و پاكى بايد در اين مقام قرار بگيرد كه آثار تمام موجودات را اعم از غيبى و شهودى در آثار وجود حقيقى مضمحل ببيند، چنانكه به غير آثار او آثارى نبيند.
|
محقق را چو از وحدت شهود است |
نخستين نظره بر نور وجود است |
|
|
دلى كز معرفت نور و صفا ديد |
به هر چيزى كه ديد اول خدا ديد |
|
|
زهى نادان كه او خورشيد تابان |
به نور شمع جاويد در بيابان |
|
|
جهان جمله فروغ نور حق دان |
حق اندر وى زپيداييست پنهان |
|
|
بود در ذات حق انديشه باطل |
محال محض دان تحصيل حاصل |
|
|
عدم آيينه هستى است مطلق |
كزو پيداست عكس تابش حق |
|
|
شد اين كثرت از آن وحدت پديدار |
يكى را چون شمردى گشت بسيار |
|
|
چو ممكن گرد امكان برفشاند |
به جز واجب ديگر چيزى نماند[١] |
|
فناى افعالى
در فناى افعالى مىفرمايند:
تمام حركاتت و مجاهدات و رياضات و كوششت بايد مضمحل در فعل حق باشد، به عبارت ديگر آن چنان خالص و هماهنگ با خواسته او عمل كنى كه يك عمل بيشتر در بين نباشد و آن هم عمل و فعل خدا باشد.
چون در مرحله عمل از خود باشى هنوز در بساط شركى، به همين خاطر در معارف اسلام ريا نوعى از شرك شناخته شده، سالك به هنگامى كه كمال خلوص را در نيت و هماهنگى با فرمان را در عمل رعايت كند به مقام فناى افعالى رسيده است.
نظامى، آن حكيم نكتهسنج در مقام درخواست اين مقام از حضرت رب العزه گويد:
[١] -گلشن راز، شيخ محمود شبسترى.